عشق دختر پسرا

eshggggggggggggggggh

 

i will never let you go

 

 

حرفــــــــــــــهای عاشـــقانـــــــــه

 

 

دقایقی در زندگی هست که دلت برای کسی آنقدرتنگ

 

 میشود که میخواهی او را از رویاهات بیرون بکشی ودر

 

 دنیای واقعی بغلش کنی...

 

+ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 | 19:41 | dokhi khoshgele |

تنهایی...

تنهایی را ترجیح میدهم....

به تن هایی که که روحشان با دیگریست...

 

 

+ پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 | 11:31 | dokhi khoshgele |

بانـــــــــــــــو..!

اگر گریه نمیکنم..

فکر نکن از سنگم ...!!

من مَردم...

قــــدم زدنم از گریه کردنم دردناک تر است...!!

 

 

+ پنجشنبه چهارم مهر 1392 | 12:11 | dokhi khoshgele |

 

فریااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد عشق..................

عشق گاهي از درد دوري بهتر است ...

 

عاشقم كرده ولي گفته صبوري بهتر است...

 

توي قرآن خوانده ام يعقوب يادم داده است...

 

دلبرت وقتي كنارت نيست كوري بهتر است...

 

+ شنبه شانزدهم شهریور 1392 | 12:34 | dokhi khoshgele |

+ شنبه دوم شهریور 1392 | 14:10 | dokhi khoshgele |

"از تو می نویسم
مذکر عزیز : " مرد " باش !
زمین به مرد بودنت نیـاز داره !
مرد باش ؛ نـــه فقط با جسمت !
مرد باش با نگاهت ، با احساست ، . . . !
مردونه حـرف بزن ، مردونه بخند ، مردونه گریه کن ،
مردونه عشق بورز ، مردونه ببخش ، . . . !
مرد باش و هیچ وقت نامردی نکن ؛
مخصوصا در حق کسی که باورت کرده ...
و بهـت تکیه کرده.....

مونث عزیز : " زن " باش !
تو به وجود آورنده ای !
نگاه هر کس پاسخش لبخند نیست !
زندگی تنها خوشی نیست !
ببین ، حس کن ، عشق بورز ، عاشق شو ، به کسی که انسانیت را در خود دارد ، آنکه با پول ترا میخرد جز یک کالا نگاهی دیگر بر تو ندارد !

بجنگید برای با هم بودن !
بجنگید برای انسان بودن!
+ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 9:46 | dokhi khoshgele |

+ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 | 10:56 | dokhi khoshgele |

 

زن كه باشي ترس هاي كوچكي داري از كوچه هاي بلند از غروبهاي خلوت از خيابان هاي بدون عابر ميترسم.

از صداي موتور سيكلت ها و دوچرخه هايي كه بي هدف در كوچه پس كوچه ها ميچرخند!!!

از بوق ماشينهايي كه ظهر هاي گرم تابستان جلوي پايت ترمز ميكنند.

و تو فقط چهره ي آدمهايي را ميبيني كه در چشماهايشان حس نوع دوستي موج ميزند.

زن كه باشي عاقبت يك جايي يك وقتي به قول شازده كوچولو!دلت اهليه يك نفر ميشود و دلت براي نوازش هايش تنگ ميشود...

حتي براي نوازش نكردنش...

تو ميماني و دلتنگي ها تو ميماني وقلبي كه لحظه هاي ديدار تند تر ميتپد سراسيمه ميشوي بي دست و پا ميشوي دلتنگ ميشوي داواپس ميشويدلتنگ ميشوي.

دلواپس ميشوي دلبسته ميشوي ميفهمي نميشود... نميشود زن بود و عاشق نبود...

دست خودت نيس گهگاه حريصانه بو ميكني دستهيت را شايد عطر تلخ وگس مردانه اش لابه لاي انگشتانت باقي مانده باشد...

دست خودت نيس....

زن كه باشي گاهي رهايش ميكني و پشت سرش آب ميريزي و قناعت ميكني به روياي حضورش...

+ یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 12:3 | dokhi khoshgele |

Boy: I love your Smile
Girl : I love my smile too but why do you love it?

?


Boy : I love it because i love seeing you happy
why do you love it

?

Girl : Because you are the reason for it



 

+ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 11:11 | dokhi khoshgele |

+ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 15:46 | dokhi khoshgele |

+ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 | 15:43 | dokhi khoshgele |

 

 

      هــــــــــی رفیـق!!!

بدون چتر کنارم قدم نزن....



خیس دلتنگی هایم می شوی....


دنیای من ابری تر از آن است



  که فکرش را می کنی.....   

 

     

+ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 10:28 | dokhi khoshgele |

блестяшкаدنیارابدساختن..блестяшка

блестяшкаکسی راکه دوست داری..دوستت نداردблестяшка

блестяшкаکسی که تورادوست دارد..تودوستش نداریблестяшка

блестяшкаاماکسی که تودوستش داری واوهم دوستت دارد‌‌блестяшка

блестяшкаبه رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند.блестяшка

блестяшкаواین رنج استблестяшка

блестяшкаزندگی یعنی این.блестяшка

 

+ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 15:48 | dokhi khoshgele |

زیر بارون اگر دختری رو سوار کردید
جای شماره به او امنیت بدهید

او را به مقصد مورد نظرش برسانید
نه به مقصد مورد نظرتان !

بگذارید وقتی زن ایرانی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت میبیند
احساس امنیت کند ؛ نه احساس ترس

بیایید فارغ از جنسیت...
کمی هم مــَــرد باشیم !!
+ شنبه دوازدهم مرداد 1392 | 11:37 | dokhi khoshgele |


...بسم خالق خط خطی ها...

دختری از دل شهر تاریک و دود گرفته پایتخت ...

بیزار نیستم ... از مردم این شهر بیزار نیستم ...

از خودم بیزارم ... از خودم ... از انسان ... این موجود عجیب و غریب ...

از انسان ... موجود کثیفی که عادت دارد عادت کند ... از انسان ... از انسان ...

آدم شو ... فقط همین !

+ شنبه دوازدهم مرداد 1392 | 11:36 | dokhi khoshgele |




هميشه کسي بود که اشکهايم را از گونه هايم پاک ميکرد...!

هميشه صدايي بود که مرا آرام ميکرد،

هميشه دستهايي بود که دستهاي سردم را گرم ميکرد

هميشه قلبي بود که مرا اميدوارم ميکرد،

هميشه چشمهايي بود که عاشقانه مرا نگاه ميکرد

هميشه کسي بود که در کنارم قدم ميزد ، هميشه احساسي بود که مرا درک ميکرد

حالا من و مانده ام يک دنياي پوچ ، نه صداييست که مرا آرام کند

ونه طبيبيست که مرا درمان کند...

 

+ شنبه دوازدهم مرداد 1392 | 11:36 | dokhi khoshgele |

ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ .

.
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﻥ ..


ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ، ﻫﺰﺍﺭﺗﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮﻥﻣﯿﮕﻦ .

.
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺑﻮﯾﯽ ﻧﺒﺮﺩﻥ ..

ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺯﻧﻮﻧﻪ ﻧﺪﺍﺭﻥ .

.
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺪ ﺩﻫﻨﻦ ..


ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﻄﻨﺘﻮ ﺑﺎ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ..


ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ، ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩﺗﯿﻎ ﺯﺩﻥ ، ﻭ ﺩﻧﯿﺎﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﺪﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺷﺎﺭﮊ ..


ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ .

.
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮎ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻦ ..


ﺑﺎﻧﻮ ، دوست من

 
ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺪﻭﻥ ..خیلی بیشتر از اینا می ارزی.......

+ شنبه پنجم مرداد 1392 | 14:35 | dokhi khoshgele |

بدون ترس ............بدون حتی لحظه ای ..................صبرکردن....رفت

دادزدم گفتم بی مرام....................خیانت......خندیدگفتتتتتتتت.................اسم کارمو خیانت نذار...

بگو ببینم اسمشو بذارم ...........انصاف......

اره انصاف خوبی محبت ...دقیقا ....بهترین ..............اسم برای کارات ...............بود

وبازهم تو بر گشتی...................................................برگشتی برای جبران.................

برگشت......................شروع جدید

ولی کاش بر نمیگشتی

+ شنبه پنجم مرداد 1392 | 10:56 | dokhi khoshgele |

بچه که بودیم چه دلهای بزرگی داشتی

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش همان کودکی بودیم که

حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

کاش قلب ها در چهره بود

اما اکنون ....

اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.

دنیا را ببین...

بچه که بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشم هایمان می آید

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون میشکنه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ  که شدیم بعضی ها رو هیچی دوست نداریم،

بچه بودیم درد دلها رو به هزار ناله می گفتیم،

همه می فهمیدند

بزرگ که شدیم درد دل رو به هزار زبون به همه میگیم،

هیچ کس نمی فهمه

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه ی دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم ،بزرگ که نشدیم هیچ

دیگه همون بچه هم نیستیم...

+ سه شنبه یکم مرداد 1392 | 15:43 | dokhi khoshgele |

 

حس خوبیه وقتی

به خودت میای و میبینی

به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده

دیگه نه نیازی داری نه احساسی...

ولی اون

داره از بی تو بودن میمیره...

!!!!!! ** نظر یادتون نره ** !!!!!!!

+ سه شنبه یکم مرداد 1392 | 15:36 | dokhi khoshgele |

اگر بیایی...

به من بگو که چند خیابان دیگر منتظر چشمانت بمانم

هنوز هیچ بامدادی بودن های بی تو را رسم نکرده ام

من منتظرم که زودتر از همیشه به سراغم بیایی

اگر بیایی تمام جاده ها و لحظه ها را به خاطر تو دوست خواهم داشت...

+ شنبه بیست و نهم تیر 1392 | 20:55 | dokhi khoshgele |


مـטּ هر روز و هر لحظـﮧ نگرانت مے شوم

ڪﮧ چـﮧ مے ڪنے؟

ڪجایے ؟

בر چہ حالے؟

پنجره اتاقم را باز مے ڪنم و فریاבمے زنم

تنہاییت براے مـטּ

غصہ هایت براے مـטּ

همـﮧ بغض ها و اشڪہایت براے مـטּ

تـ❤ـو فقط بخنـב ..

آنقـבر بلنـב تا مـטּ هم بشنــوم

صـבاے خنده هایت را

صـבاے همیشـﮧ خوب بودنـت را...

+ شنبه بیست و نهم تیر 1392 | 20:54 | dokhi khoshgele |

خدا دلم از خیلیاااااااااااااا گرفته...


aks ehsasi (10)

             با مداد کودکی مینوسیم...

                 "دلتنگم"

      چون هیچگاه کودکی دروغ نمیگوید

+ شنبه بیست و نهم تیر 1392 | 20:53 | dokhi khoshgele |


با تو از عشق میگفتم

از پشیمانی

واز اینکه فرصتی دوباره هست یا نه؟

در جواب، صدایی بی وقفه میگفت: دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد.

اه ه ه ه
+ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 | 13:3 | dokhi khoshgele |


این روزها ذهنم درگیرِ نوشتنِ احساسی از توست ..

چه چیزی بهتر از رویایِ با تو بودن ؟! ...

+ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 | 11:33 | dokhi khoshgele |

♥خودَتــــــ♥



نـَ  بـادهـای
کـِه
بوی ِ پیـراهنت
را می آورنـد


می خواهمـ

 نــَ خوابــــِـــ تــو را دیدنــــــــ



فقط ღخودتــــــرا میخواهمـــــ


خودت یعنـی تــــــــو
نـَ در قا بــــ ِ کوچکــ ِ کنـار ِ میـــز


نـ پشت ِ شیشـه مانیتــور


فـقـــــــــــــــــــــــــط


خودَتــــــ 
+ شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:15 | dokhi khoshgele |

درد دارد “امروز”

حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا

دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی...

+ شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:13 | dokhi khoshgele |

آهای گل پسر، حق نداری!!

دختری که تا مسخره بازی در میاری نگات میکنه
و چشاش برق میزنه و زیر لب میگه "عزیزم"...

دختری که روسری بد رنگی رو که واسش خریدی
با کلی ذوق و شوق میپوشه میاد پیشت تا تورو ببینه..

دختری که وقتی اعصابت از یه جا دیگه داغونه سر اون خالی می کنی
اما فقط دستتو میگیره هیچی نمیگه...

دختری که وقتی تو خیابون با هم قدم میزنید
یه پسر خوشتیپ تر از تورو میبینه بیشتر خودشو بهت میچسبونهاین دخترو حق نداری اذییت کنی؛می فهمی؟؟؟؟ حق نداری ...

+ شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:12 | dokhi khoshgele |

قطار عشق سوي خدا ميرفت...

همه سوار شدند اما وقتي قطار به بهشت رسيد جز مخلصين همه پياده شدندو فراموش كردند كه مقصد خدا بود نه بهشت...

روزگارتان خدايي بعد بهشتي...

مارم دعا كنين تو اين ماه رمضان...

راستي اين آدرس وب جديدمه البته اينو نميبندما...

به هر دو تاش سر بزنين

منتظرتونم...

tanhaaibaeshgam.blogfa.com

+ پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 11:57 | dokhi khoshgele |

 

هيچ كدوم از اينارو ازت نخواستم ولي.........

+ دوشنبه هفدهم تیر 1392 | 14:36 | dokhi khoshgele |

Sara